سيد محمد باقر برقعى

425

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

شهادت على اكبر عليه السّلام چو بگذشتند شيران حجازى * علىّ را شد هواى تيغ‌بازى ز صف آمد برون آن شاه صفدر * ستاده در بر سالار محشر ستاره ريخت از نرگس به خورشيد * هلال‌آسا ركاب شاه بوسيد بدان شهزاده شاه روز محشر * چنين فرمود كاى شبه پيمبر ! برو بدرود كن اهل حرم را * كه بينى روى سلطان قدم را چو رخصت يافت از آن شاه ذى جود * روان شد سوى خرگه بهر بدرود نواى فرقت آن شاه منصور * حجازى بانوان را كرد پرشور چو عزم رزم قوم كينه‌ور كرد * زره از گيسوى ليلى به بر كرد به معراج شهادت شد شتابان * بُراقش شد عقاب كوه كوهان بفرمود : اى پرستاران ابليس ! * كه باشد كارتان افسون و تبليس منم زين اهل بيت برگزيده * شه عشق‌آفرين را نور ديده بگفت و بركشيد آن تيغ را زود * برآورد از نهاد دشمنان دود گروهى را به تيغ آن شير يزدان * همى جا داد در آتش ز ميدان ز رزم قوم دون گرديد خسته * روان شد سوى شاه دل‌شكسته شد از سوز عطش ، وز ثقل آهن * توانايى ز جان و طاقت از تن چو آن سرچشمهء جود الهى * مكيد آن خاتم ختمى پناهى توانايى شدش بر تن دوباره * سوى ميدان كين افكند باره چو آن سرچشمهء عشقش بجوشيد * به رزم دشمنان مردانه كوشيد گروه ديگرى فرمود نابود * تو گفتى لا فتى در شأن او بود به ناگه منقذان غدّار خونخوار * سمند افكند سوى شاه بىيار شد از شمشير آن مردود گمراه * عيان شقّ القمر از فرق آن شاه عقابى ديد ناگه پرشكسته * علىّ افتاده زين از هم گسسته